قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

841

تاريخ الفي ( فارسى )

از ايشان شنيده‌اى . گفت : من از جنّيان شنيدم كه عباراتى مىگفتند كه ترجمهء ايشان اين است : حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، جبين مبارك او را به دست مبارك خود مسح مىفرمود و هميشه نور جمال به واسطهء آن در رخسار مبارك او ظاهر و باهر بود و پدر و مادر او يعنى على و فاطمه ، عليهما السّلام ، از بزرگان قريش بودند و جدّ او يعنى حضرت رسالت پناهى بهترين اجداد بلكه شريف‌ترين آباء و فخر اولاد آدم بود . القصّه ؛ اهل غاضريّه ايشان را تجهيز نمودند و بر ايشان نماز گزاردند و در اين حربگاه دفن نمودند . چون خبر آمدن لشكر عمر سعد به ابن زياد رسيد بفرمود تا منادى كردند كه اهل كوفه هيچ سلاحدارى به استقبال بيرون نرود و ده هزار سوار را فرستاد تا سر محلّها را بگرفتند تا كسى فتنه نكند و غوغاى عام برپا نگردد . پس مردم از شهر بيرون آمدند و هركه را چشم بر آن سرها و نظر بر آن محملها مىافتاد زارزار مىگريست ، چنانچه بعضى از اهل لشكر نيز از كردار خود پشيمان شده و نوحه و زارى و ناله و بيقرارى مىكردند . چون امام زين العابدين ديد كه جماعتى از همان مردم كه در قتل امام حسين شريك بودند زارزار مىگريند ، فرمود : چون شما به اين سوز و گداز مىگرييد پس كدام جماعت ايشان را شهيد كردند ؟ چون اهل كوفه در حوالى محافل اهل بيت غلوّ كرده مىگريستند ، زينب از درون هودج آواز داد كه : « 1 » اى اهل كوفه اين چه مكر و حيله است ؟ به خدا كه به شما وعده‌هاى دروغ داده ، روى توجّه از سر نفاق به برادرم آورديد و پيغامهاى تزويرآميز داديد و نامه‌هاى مشتمل بر غدر و حيله فرستاديد و در هلاكت آل رسول سبب شديد و بدترين ظالمان را بر بهترين آدميان مسلّط ساختيد و از دور نظاره كنان ايستاده به نصرت حقّ نپرداختيد . اكنون از روى ريا بر ما اشك مىباريد و از روح مقدّس حضرت رسالت پناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، شرم نداريد . در ميان آن قوم پيرى بود از خواجگان كوفه ؛ به نوعى مىگريست كه از محاسن او قطرات اشك فرو مىريخت و مىگفت : راست مىگويى اى دختر خاتون قيامت كه اين صورت كه واقع شده تا موقع قيامت موجب بدنامى كوفيان خواهد بود . « 2 » و در شواهد النبوّه از زيد بن ارقم نقل مىكند كه چون سر امام حسين را در كوچه‌هاى كوفه مىگردانيدند من بر غرفهء خانهء خود بودم . چون برابر من رسيد از سر وى شنيدم كه اين آيهء

--> ( 1 ) . كهنترين مأخذ ، گويندهء اين سخن را امّ كلثوم نوشته است ؛ - ابن ابى طاهر ، بلاغات النساء ، به نقل شهيدى ، پژوهشى تازه از انقلاب حسين ( ع ) ، ص 181 . ( 2 ) . اين مرد كوفى كه از قبيلهء بنى جعفى بود اشعارى به اين مضمون خواند : « پسران اين خاندان بهترين پسرانند و هرگز بر دامن فرزندان اين خانواده لكهء ننگ يا مذلّت ننشسته است . » ؛ - پيشين ، ص 183 .